Advertisement

email_18_animated.gif
مشتاقانه منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم
manager.khuzestanclub@gmail.com
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

صفحه اصلی arrow مقالات arrow عمومی arrow • بازار سرنوشت هنرمندان را تعیین می‌کند
• بازار سرنوشت هنرمندان را تعیین می‌کند چاپ ارسال به دوست
۱۱ بهمن ۱۳۹۱
گفت‌وگو با پرویز تناولی به بهانه نمایش فرش‌هایش در دوبی

·         پرویز تناولی» یک دست در فولاد دارد و دستی در نرمی رنگ و بوم و تار و پود فرش‌های ایرانی. پژوهش‌های او درباره فرش سبب شده است تا این هنر از بسیاری از فراموشی‌ها مصون بماند. او به فرش ایرانی تشخصی داد که حالا در دنیا نه به عنوان یک کالا که به عنوان مقوله‌ای هنری شناخته می‌شود. او چندی قبل، فرش‌هایش را در گالری میم امارات (دوبی) به تماشا گذاشت؛ ‌همان فرش‌هایی که آذرماه ۹۰ با رونمایی از کتاب فرش در گالری اعتماد عرضه شده بودند. گفت‌وگوی تلفنی با تناولی که این روزها در کانادا به سر می‌برد، یکی از همین شب‌های زمستانی انجام شد، درست زمانی که «قلم مو» هنوز در دستش بود و طرح یک فرش تازه را تمام کرده بود؛ می‌گفت، وقتی دور از ایران است بیشتر هوای ایران را می‌کند.
می‌گویید وقتی از ایران دورید، بیشتر به آن فکر می‌کنید. لابد برای همین هم هست که طرح فرش در دست دارید. چرا؟
درست است، من زمانی که در خارج از ایران هستم، بیشتر دغدغه آن را دارم. اصولا هم آدم خوش‌بینی هستم. این خوش‌بینی‌ام ذاتی است. برای همین همه چیزهای خوب را می‌بینم. موسیقی‌ خوب، مردم خوب، آثار خوب و خلاصه هر چیزی که زیبا است. وقتی این‌جا می‌آیم، کشورم برایم زنده‌تر و زیباتر می‌شود. آدم‌هایی را این‌جا می‌بینم که درباره ایران غر می‌زنند و گلایه می‌کنند. آن‌ها را نمی‌فهمم، البته آدم‌ها با هم فرق دارند. من در ایران هم که هستم، اهل غر زدن نیستم. آمریکایی‌ها مثالی دارند که می‌گویند یا چیزی را دوست داشته باش یا رهایش کن. من به این مثل خیلی معتقدم؛ ناشکری کردن و غر زدن در وجود من نیست، نمی‌دانم چقدر موثر است... به هر حال من همیشه خوش‌بینم. من ذاتا این‌گونه‌ام.
شما در دوبی تعدادی طرح‌های فرش خود را به نمایش گذاشتید که گویا با استقبال بسیاری مواجه شد. درباره آن توضیح می‌دهید؟ این‌که در دوبی چه اتفاقی افتاد؟
در آن نمایشگاه فرش‌هایی از گذشته‌های کاری من تا زمان کنونی به نمایش گذاشته شد و همان‌طور که شما اشاره کردید، مورد استقبال مخاطبان هم قرار گرفت.
قدیمی‌ترین فرش مربوط به چه زمانی است؟
همان زمانی که من کار روی فرش‌ها را آغاز کردم. فرش‌هایی مربوط به
۲۵ تا ۳۰سال پیش و آخرین فرش هم مربوط به پنج سال قبل است؛ فرش‌هایی با الهام از قالیچه‌های شیری.
یعنی شما از دهه 50 فعالیت روی فرش‌ها را آغاز کردید؟
بله، فرش‌بافی را از سال
۱۳۵۲ آغاز کردم؛ پس از آن‌که به دنبال تحقیقات در زمینه فرش و مجموعه‌داری رفتم. در واقع از‌‌ همان زمانی که پا به دنیای فرش گذاشتم، می‌خواستم سهمی از آن داشته باشم، بنابراین طرح‌هایی را تهیه کردم. اما راه سختی بود، من در مقدمه کتاب فرش هم به این مسئله اشاره کرده‌ام که فرش ایرانی دارای اصول محکم و جاافتاده‌ای است و همچنین قدمت چند‌هزارساله آن باعث می‌شود که امکان دخل و تصرف چندانی در آن وجود نداشته باشد. اصلا شاید به خاطر همین خصوصیت است که فرش به صورت هنری ویژه و جدا از دیگر هنر‌ها درآمده باشد. البته من باز هم تاکید می‌کنم که این ویژگی‌ها هرگز سبب نمی‌شود که فرش ایرانی هنری منجمد و غیرقابل انعطاف باشد. فرش ایران همواره نوآور بوده است و از آن شگفت‌تر این‌که همیشه با زمان خودش همگون شده است. لااقل از 800 سال پیش که نمونه‌هایی از فرش ایرانی موجود است، ما مشاهده می‌کنیم که این هنر توانسته است خودش را با معماری، طراحی و حتی افکار و عقاید زمان خودش وفق دهد. برای مثال در زمان صفویه از قرن شانزدهم تا هفدهم که دوران بسیار درخشان این هنر است، فرش ایرانی به طور کلی دگرگون و با هنر صفوی که آن هم دچار دگرگونی‌هایی شده و بسیار هنر جاافتاده‌ای است، همگام شده و به نهایت ظرافت رسیده است. در دوره‌های بعدی هم می‌توان این مسئله را مشاهده کرد. فرش ایرانی همیشه متعلق به زمان خودش بوده است به جز 50 سال اخیر که می‌بینیم، متاسفانه اقدامات زیادی انجام نگرفته است و بیشتر تکرار و کپی از گذشته است. من با علم به تمام این موضوعات، کار فرشبافی را آغاز کردم، اما می‌خواستم حرف تازه‌ای در آن زده شود. یعنی نمی‌خواستم تقلیدی از طرح و نقش‌های اروپایی باشد یا آن چیزی که در سابقه فرش ایرانی وجود داشته است، به همان شکل بار دیگر به نمایش درآید، در واقع خواستم طرحی جدید از این‌ها به نمایش گذاشته شود. بنابراین اساس هر دسته از فرش‌های خود را چه تصویری، چه شیری و چه گبه براساس این فرش‌ها بنا کردم.
به نظر می‌رسد وابستگی شما هرگز به این هنر در طول سالیان کم نشده است.
هرگز. فرش عشق بزرگ من است.
یعنی اگر قرار باشد از میان هنرهایی که به آن مشغولید، تنها یک مقوله را برای ادامه کار انتخاب کنید، آن فرش است یا مجسمه یا نقاشی؟
ببینید، مجسمه‌سازی حرفه من است اما فرش علاقه‌مندی‌ام. از همان زمان که کار روی فرش را آغاز کردم همین اندازه به آن علاقه داشتم و اصلا به خاطر همین موضوع است که تاکنون اینچنین پی‌گیرانه به آن توجه کرده‌ام، با همه این‌ها به نظرم می‌رسد که تنها «عشق» کافی نیست. اگر آدم بخواهد به فرش توجه کند، باید فرهنگ و مهارت‌های آن را در حد اعتلا بداند. ضمن این‌که فرش قوانین خاص خودش را دارد. یک طرح فرش را به هیچ عنوان نمی‌توان در مجسمه پیاده کرد، باید سراغ رنگ و سطح و... رفت. به نظرم «فرش» و «مجسمه» دو مقوله کاملا جدا از یکدیگر هستند. نمی‌دانم، به هر حال سرنوشت این بود که هر دو را ادامه ‌دهم. البته من در فرش هم همان تفکرات هنری خودم را دنبال کردم و گریزی هم از این مسئله برای من وجود نداشته است. هر هنرمندی که صاحب سبک شده باشد، در هر هنری که برود، همان تفکرات خود را دنبال می‌کند و به همین دلیل است که امضای من پای فرش‌هایی که در این سال‌ها طراحی کرده‌ام، دیده می‌شود.
فرش‌هایتان تنها در دوبی نمایش داده می‌شود یا به کشورهای دیگر هم خواهد رفت؟
قرار است در کویت و لبنان هم به نمایش درآید و بعد از آن در لندن نیز نمایش داده خواهد شد.
<> شما یکی از مطرح‌ترین مجسمه‌سازهای ایرانی و جزو هنرمندانی هستید که آثارتان با جنبش هنری مکتب سقاخانه شناخته می‌شود. مجموعه مجسمه‌های «هیچ»، «قفل و قفس» و «دست‌ها» از مهم‌ترین آثار شما است و به اعتقاد منتقدان نمونه‌های تاثیرگذاری بوده بر جریان هنر مجسمه‌سازی مدرن ایران. اما این همه ماجرا نیست؛ شما گران‌ترین مجسمه‌ساز ایرانی در جهان نیز هستید.
من همیشه اقتصاد هنر را مقوله‌ای جدی در زمینه گسترش هنر روز ایران در جهان می‌دانم.
اهمیت ماجرا برای شما از چه منظری بود؟ به نظر می‌رسد که شما برخلاف بسیاری از هنرمندان دیگر هیچ گاه اثری را برای نگه داشتن در فضای شخصی خلق نکردید. شما در عرضه هنرتان نیز هنرمند بسیار موفقی بوده‌اید و این کار را هم به خوبی انجام می‌دهید و من فکر می‌کنم اگر قرار باشد هنرمندان را تقسیم کنیم شما در دسته هنرمندان اجتماعی قرار می‌گیرید.
من با طرح این سوال چندان موافق نیستم. یعنی باورم نمی‌شود که هنرمندانی باشند که کارشان را خلق کنند برای این‌که در کنج خانه‌هایشان بگذارند، چون بر این اعتقاد هستم که این بازار است که سرنوشت هنرمندان را تعیین می‌کند. بازار هنر، سراغ کسی می‌رود و سراغ کسی نمی‌رود. من ادعایی ندارم و نمی‌گویم که موفقیت آثار من به خاطر چیز خاصی است، بلکه برعکس می‌گویم این هنرمند است که سرنوشت خودش را تعیین می‌کند. اگر هنرمند تلاش بسیاری هم انجام دهد و کارهایی از نظر هنری موفق هم خلق کند، اما بازار او را نپذیرد، موفق نخواهد شد و متاسفانه او باید بداند که به جایی نخواهد رسید.
یعنی به نظر شما پرهیزی از جانب هنرمند وجود ندارد؟ به هر حال هنرمندانی هستند که به جریان بازار بی‌تفاوتند.
این‌ها‌ زاده توهمات هنرمندان یا کسانی است که از بیرون نگاه می‌کنند. هنرمند اثرش را برای ارتباط با مردم می‌سازد و این خواسته اولش است که مردمی شود. هرکسی که اثری را خلق می‌کند – نقاشی یا مجسمه یا هر اثر دیگری – دلش می‌خواهد که کارش به موزه‌ها و ‌گالری‌ها راه پیدا کند و مردم او را ببینند. من به عمرم هنرمندی را ندیدم که بخواهد اثری بسازد که آن را قایم کند.
به خاطر این نیست که هم‌اکنون ما آثاری را مشاهده می‌کنیم که بسیار به هم شبیه‌اند. یعنی هر هنرمند مجسمه‌سازی خواه ناخواه از شما تقلید می‌کند تا اثرش در بازار مورد قبول واقع شود.
مشکل این‌جااست که جریان دست هنرمند نیست، ‌هنرمند اثر می‌سازد، خیلی هم مشتاق است که آن را نمایش دهد، برای همین چند بار نمایشگاه می‌گذارد؛ اما اگر کسی آن آثار را خریداری نکند، طبیعی است در گالری‌ها هم به رویش بسته و او در نهایت منزوی و گوشه‌گیر می‌شود؛ بنابراین او خواسته، اما اتفاق رخ نداده است. این تعارفات در فرهنگ ماست که پول بد است. ما از بچگی آموخته‌ایم که بپرسند پول بهتر است یا هنر؟ در صورتی که به نظر من این‌ها غیرقابل تفکیک است. طبیعی است که یک عالم معروف، هنرمند معروف، تکنولوگ معروف، عاقبت به پول می‌رسد. البته این به آن معنا نیست که هرکس کار هنری را آغاز می‌کند، باید از همان ابتدا به دنبال پول باشد، باید ابتدا به اعتلای هنرش فکر کند، چون به اعتقاد من بعد از هر موفقیتی پول خودش می‌آید.
یعنی هنرمند خودش باید به دنبال عرضه هنرش باشد؟ کاری کند که اثرش به خوبی شناخته و مورد اقبال قرار گیرد؟
این کار هنرمند نیست. باید کسانی باشند که این فعالیت را انجام دهند که متاسفانه در مملکت ما این اتفاق نمی‌افتد، اگرچه در این سال‌ها وضعیت اندک‌اندک در حال بهبود است. با تمام آنچه من گفتم، نباید فراموش کرد که کار هنرمند بازاریابی نیست. کارش این نیست که درباره خودش بنویسد. دیگران باید این کارها را انجام دهند. مسائلی از این دست در جهان پیشرفته حل شده است و خوشبختانه در کشور ما نیز در حال متولد شدن است. همان‌طور که هنر ایران در مراکز هنری جهان کم‌کم در حال دستیابی به جایگاه شایسته خودش است.
فکر می‌کنم که بخشی از این ماجرا به حراجی‌های هنری برگردد، مثلا کریستی. این‌طور نیست؟
بله. خدا پدر کریستی را بیامرزد که به مردم این مسئله را فهماند که هنر قیمت دارد، ارزش دارد، بازار دارد. وگرنه قبل از کریستی چه کسی می‌رفت به دنبال هنر؟ شاید تنها کسانی که می‌خواستند خانه‌شان را تزیین کنند، نقاشی می‌خریدند که اتفاقا تعدادشان چندان زیاد هم نبود، در حالی که در حال حاضر همه کم و بیش این موضوع را فهمیده‌اند که هنر سرمایه است و قیمت آن رشد می‌کند. اتفاقا سرمایه‌گذاری سالم و درستی هم هست. این شناخت در کشور ما هم به مدد برگزاری حراجی‌هایی در خاورمیانه رخ داد و به خاطر همین هم هست که در سال‌های اخیر، ما شاهد نوعی شکوفایی اقتصاد هنر هستیم که اگرچه تا رسیدن به نقطه ایده‌آل فاصله بسیاری است، اما کم و بیش می‌شود این مسئله را مشاهده کرد. از آن طرف همین موضوع باعث شده است تا هنر ایرانی جایگاه شایسته‌تری در جهان پیدا کند. هنر ایران سال‌ها منزوی بود و به جایی راه نداشت، اما حالا در‌ها باز شده و هنرمندان ایرانی این فرصت را یافته‌اند که آثارشان را در مراکز هنری جهان نشان دهند، اما به هر حال طول می‌کشد تا هنر ایران به مراکز هنری و معتبر جهان رخنه کند که قطعا این اتفاق برای برخی از هنرمندان خواهد افتاد.
شما موقعیت اقتصاد هنر را به قبل و بعد از ورود کریستی تقسیم می‌کنید، یعنی مبداء تاریخی اقتصاد هنر را ورود کریستی به هنر معاصر ایران می‌دانید؟
این اتفاق بین هنرمندان ایرانی افتاده است. در جهان امروز باید این ملاحظات و تعارفات تخیلی را کنار گذاشت. پول پشتوانه هنرمند است. هنرمندی که بازار دارد جهانی می‌شود. می‌تواند کارش را بفروشد و معروف می‌شود. اگر بازار نداشته باشد معروف نمی‌شود. این حکایت هنر امروز است. مارکت هنر ایران با این اتفاق، خوب و درست مطرح و کشف شد. در واقع به نوعی عرضه و شناخته شد و به همین خاطر کم و بیش جایگاه خود را پیدا کرد. قبل از آن چنین مسئله‌ای وجود نداشت، یعنی کسی در این‌باره همت نکرده بود. همیشه می‌گویم ما به مال و ثروت نگاه بدی داریم، طبیعی است که نوع بدش، بد است و من هم این مسئله را قبول دارم و نمی‌خواهم از آن دفاع کنم اما نباید این مسئله را فراموش کرد که هنرمند امروز خرج دارد. امری بدیهی است که در دنیای مدرنیزه امروز حتی یک آپارتمان در شهر تهران‌ گران است، ‌کارگاه و حتی رفت و آمد و مواد اولیه هم ‌گران هستند و هنرمند باید بتواند از عهده همه این‌ها برآید. نمی‌تواند با هوا زندگی کند. باید جا داشته باشد، وسیله داشته باشد و... هرچقدر نبوغ هم داشته باشد بدون این‌ها نمی‌تواند به فعالیت خود ادامه دهد. امروز مارکت، آدم‌ها را ارزیابی و درجه‌بندی می‌کند و قیمت‌ آن‌ها را هم بازار تعریف می‌کند. این‌که فلانی پشت فلان هنرمند است و... و دیگر شایعاتی که ساخته می‌شود، به نظر من هیچ ارزشی ندارد. اگر هم کسی پشت سر کسی هست لابد به دلیلی است که البته همیشگی هم نمی‌تواند باشد. اگر آن آدم لیاقتش را داشته باشد، می‌تواند همین مسیر را ادامه دهد. اگر هم نداشت، مثل شمعی است که با اولین باد خاموش می‌شود. در نتیجه ما اگر روند جهان هنر امروز را قبول کردیم باید‌‌ همان مسیر را هم ادامه دهیم. امکان ندارد بشود مسیر دیگری را جداگانه برای خودمان تعیین و تعریف کنیم.

منبع : روزنامه بهار - مدیریت طرح فرهنگی ، هنری موسسه

 


یادداشت های بازدیدکنندگان



Copyright 2008, Khuzestanclub.org All rights Reserved