Advertisement

email_18_animated.gif
مشتاقانه منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم
manager.khuzestanclub@gmail.com
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

صفحه اصلی arrow مقالات arrow عمومی arrow مقاله 8 بهمن روز حمايت از جذاميان
مقاله 8 بهمن روز حمايت از جذاميان چاپ ارسال به دوست
۰۳ بهمن ۱۳۸۹

اگر ما تاكنون جذامي نديده‌ايم ولي نام اين بيماري را شنيده‌ايم و شنيده‌هاي ما نوعي بيماري بسيار وحشتناك حاكي مي‌شود. عليرغم اينكه

روزگاري اين بيماري مسبب معلوليت‌هاي جسمي و آسيب‌هاي روحي زيادي بود، ولي امروز خوشبختانه با پيشرفت علم، جذام هم مانند ديگر بيماري‌ها قابل درمان و كنترل است. به گونه‌اي كه هيچ‌گونه آسيبي به شخص مبتلا نرساند. البته اگر اين بيماري در ابتلا تشخيص داده شود. در هر حال شخص مبتلا به جذام در هر مقطعي از ابتلا باشد، بيماري با استفاده از روش 3 دارويي متوقف خواهد شد و شخص مي‌تواند به راحتي به زندگي خود ادامه دهد. جذام آن‌گونه كه در تصور عوام به غلط مسري قلمداد مي‌شود در شرايط عادي مسري نمي‌باشد بلكه مجاورت دراز مدت با جذامي و شرايط جسمي اشخاص نقش به سزايي در انتقال بيماري دارد از اين گذشته‌ها همه انسانها واجد پذيرش اين بيماري نيستند از اين رو اكثر مجذومين در حال معالجه درمان شده‌اند (پاك) با خانواده‌هاي خود و در جامعه زندگي مي‌كنند و چه بسياري از نزديكان شخص مبتلا از وجود اين بيماري در آن شخص اطلاعي ندارند. با تمام اين دلايل و توضيحات تخصصي علم پزشكي باز مردم از نام اين بيماري هراس دارند و حاضر نيستند به جاي ترس، با چشم ترحم به اين افراد بنگرند. عدم اطلاع‌رساني و روشن نمودن بيماري براي مردم، در دوران‌هاي قبل و حتي تا چند دهه قبل، جذامي‌ها، مطرودشدگان از جامعه بودند و در شرايط بسيار سخت و دور از اجتماع زندگي مخصوص به خودشان را داشتند. اين نوع زندگي در سراسر دنيا به اشكال مختلف ولي تابع يك قاعده خاص رواج داشت تا اينكه دكتر هانس، باسيل جذام را كشف كرد. آگاه شدن مردم با اين كشف سبب شد تا ابتدا در اروپا براي جذاميان آسايشگاه‌هايي بسازند و مجذومين را در آنجا جمع كرده و به مداواي آنها بپردازند تا اينكه بيمار مانند ساير بيماران مبتلا به ده‌ها بيماري، درمان شود و بتواند وارد جامعه شود و زندگي عادي را آغاز نمايد. با اين وجود مردم از نظر رواني نمي‌توانستند اين شفايافتگان را بپذيرند و اين كار خود سبب رنجش روحي و رواني پاك‌شدگان مي‌كرد. به طوري كه مجذومين و دست‌اندركاران چاره را در اين ديدند كه محيطي مخصوص اين افراد و خانواده‌هايشان فراهم آورند تا شفايافتگان در آن محيط شهرك مانند، مشغول كاري شوند تا ضمن اشتغال، درآمدي نيز جهت امرار معاش كسب كنند. گرچه در كنار آنها هميشه دولتها و به ويژه خيرين و مؤسسات خيريه، مددكار اين افراد بوده و هستند.به تبع اروپا نظام آسايشگاهي از اوايل قرن حاضر در ايران شكل گرفت. آسايشگاه بابا باغي در تبريز و محراب خان در مشهد دو آسايشگاه بزرگ و مهم مخصوص مجذومين و خانواده‌هايشان مي‌باشند كه هر كدام تاريخچه مخصوص به خود را دارند. در اين مقاله ما به اوضاع اين دسته از بيماران در استان خراسان پرداخته‌ايم. حضور مجذومين در استان و خصوصاً شهر مقدس مشهد، آسايشگاه محراب خان و موقوفه آن و بالاخره منطقه مسكوني اقتصادي بهكده رضوي در خراسان شمالي، 3 مقوله‌اي است كه همه ماجراي مجذومين را در برمي‌گيرد. مشهد و مجذومين: بارگاه ملائك پاسبان امام الرئوف حضرت علي بن موسي‌الرضا عليه آلاف التحيه و الثناء پناهگاه مردم دست و دل بريده‌اي است كه همه درها را به روي خود بسته مي‌بينند از اين رو مشهدالرضا هميشه ميزبان ميليوني زائران امام هشتم(ع) است. در خيل عظيم متوسلين به اين بارگاه بيماراني صعب‌العلاج و نااميدي است كه دفتر زندگي آنها برگهاي پاياني خود را ورق مي‌زند از جمله، بيماران مبتلا به جذام كه از روزگاران بسيار دور به اميد استشفا و كسب روزي از سراسر ايران حتي افغانستان روي به مشهد آورده و مجاور شده‌اند.مجذومين روزها براي كسب روزي و دريافت كمكهاي مردمي، دراطراف حرم مطهر تردد مي‌كردند تا اينكه با اعتراض مردم به لحاظ وحشت از اين بيماران و ابتلا به جذام و دستور محراب خان والي خراسان، آنها را جمع‌آوري و در اراضي مزروعي ايشان كه در بيرون شهر قرار داشت (امروز تقريباً در مركز شهر قرار گرفته است) اسكان مي‌دهند. مجذومين در آن اراضي با حفر زمين، بيغوله‌هايي براي خود ساخته و به زندگي دسته‌جمعي مخصوص خود ادامه مي‌دهند. اراضي مذكور را بعدها محراب خان وقف بر روضه منوره نموده، بخشي از درآمد آن را صرف بيماران تخصيص مي‌دهد. سالها زندگي مجذومين در اين اراضي كه به «محراب خان» شهرت گرفت، ادامه داشت تا در اوايل قرن حاضر كه جريان اصل 4 ترومن پيش آمد. از جمله موارد آن جريان، رسيدگي به اوضاع بهداشت و ريشه‌كن نمودن بعضي از امراض بود. با توجه به كشف باسيل اين بيماري و معالجه مجذومين، اقدامات پزشكي خوبي در اين زمينه صورت گرفت. حضور راهبه‌هاي خارجي آشنا به اين بيماري به عنوان پرستار در ايران، از جمله در مشهد و محراب خان و در كنار مجذومين، موهبتي آسماني تلقي شد. داستانهاي زندگي، خدمات و از خودگذشتگي اين راهبه‌ها به تدريج پزشكان خارجي دست به كار شدند و به معالجه مجذومين دارالعباد گسترده پرداختند تا توانستند جذام را در محدوده محراب خان متوقف كنند، بيشتر به افسانه شباهت دارد. به ويژه آن‌كه هيچ كس حتي وابستگان درجه يك مجذومين حاضر به زندگي و پرستاري از اين بيماري نبودند. روحيه مجذومين با عملكرد راهبه‌ها و معالجات صورت گرفته، بالا گرفت. اين فرشتگان آسماني چنان خاطره‌اي در اذهان شفايافتگان و وابستگان‌شان باقي گذاشته‌اند كه هنوز امروز چشمان بيماران از سر شوق و حسرت به ياد جان‌فشاني‌هاي خواهران راهبه، گريان است. احداث بيمارستاني در بخشي از موقوفه محراب خان، سبب تمركز معالجه مجذومين گرديد. اكثر نيازهاي پزشكي و درماني در اين بيمارستان براي مجذومين به وجود آمد. در قسمتي از بيمارستان منازلي جهت اقامت پزشكان خارجي احداث گرديد. به دليل معلوليت ناشي از جذام و نياز به جراحي حتي از نوع مشهور به جراحي پلاستيك براي زيباسازي و ترميم دست و صورت و ظاهر شفايافتگان، اين نوع امكانات نيز فراهم آمد. جراحان از سراسر جهان به كمك معلولين ناشي از جذام پرداختند و خدمات ارزنده‌اي به اين افراد نمودند. بخش‌هاي بيمارستان يكي پس از ديگري تجهيز گرديد. راديولوژي، دندانپزشكي، آزمايشگاه، ارتوپدي و... از بخشهاي مهم و مجهز اين بيمارستان محسوب شد.در ابتدا مجذومين را در قسمتي از همان بيمارستان به نام آسايشگاه محراب خان جا دادند سپس در كنار بيمارستان مجموعه اي شامل 40 دستگاه اتاق، حمام عمومي تخصصي مجذومين، درمانگاه سرپايي و يك مسجد ساخته شد و تعدادي از مجذومين كه مي توانستند شخصاً به امور خود بپردازند در آن جاي دادند. اين مجموعه را «باراك» نام نهادند. در مقابل باراك منزلي بسيار ساده با امكانات اوليه براي راهبه هاي خارجي اختصاص داده شد. بنابراين مجذومين و كليه پرسنل و خدمات به صورت متمركز در محراب خان به وجود آمد. شايان ذكر است كه در كنار اين خدمات انجمن حمايت از جذاميان فعاليت خيرخواهانه خود را در همين ارتباط انجام مي داد. انجمن در دوره پهلوي دوم به نام جمعيت كمك به جذاميان در تهران و به همت چند پهلوان و چندين فرد نيكوكار تشكيل شد. جهت استفاده از امكانات دولتي، سرپرستي اين نهاد را به فرح پهلوي تفويض كردند تا تحت پوشش بنياد ايشان بهره مند شوند. انصافاً خدمات بسيار خوب و گسترده اي جمعيت براي جذاميان انجام داد. جذب كمك هاي مردمي، حمايت كامل از جذاميان و خانواده هايشان و سرمايه گذاري دراز مدت براي اجراي اهداف نيكوكارانه خود، از جمله خدمات جمعيت بود. اما مهمترين خدمتي كه جمعيت به اين گروه كرد، تهيه و آماده سازي محيطي براي مجذومين و وابستگانش بود تا آنها دور از مردم بتوانند مانند هر انسان ديگر به زندگي عادي خود بپردازد بدون آنكه از نظر رواني آنها و مردم در فشار قرار بگيرند. دكتر راجي وزير بهداري وقت در اوايل دوره چهل  با بنياد فرح پهلوي قطعه زمين بسيار بزرگي از اراضي خاصه خاندان ، حد فاصل بين جنگل گلستان و رود اترك، كه بسيار آباد و قابل بهره برداري بود به صورت اهداء دريافت مي دارد. دكتر راجي به اتفاق ديگر همكارانش در جمعيت و دولت و با داشتن ارتباطات بين المللي ناشي از بنياد ، با سازمانهاي خيريه خارج از كشور و يونسكو، از سال 1342 شروع به اقدامات بنيادين مي كنند. پيش بيني شده بود كه پنج ميليون نفر كه حق تقدم با مجذوم بوده مي توانند در اين منطقه كه «بهكده راجي» نام گرفت، زندگي كرده و از تمام امكانات فراهم آمده اقتصادي و فرهنگي و با زيرساخت هاي مدرن آن زمان استفاده كنند. به همين جهت مجذومين را به دلخواه خودشان از سراسر ايران به بهكده منتقل كردند و با كمك خود اين بيماران معلول ابتدا منازل مسكوني براي سكونت خودشان ساختند، سپس با راهنمايي كارشناسان خارجي اراضي را قابل كشاورزي و دامداري نمودند. به جهت شناخت با وضعيت بهكده در سال 1346 تا سال 1350 پس از چندي فعاليت فهرست وار بعضي از اقدامات وابسته را نام مي برم. سينما، بانك ملي، پاسگاه ژاندارمري، كتابخانه، بيمارستان و زايشگاه 50 تخت خوابي مجهز به امكانات روز آن زمان، درمانگاه با داشتن راديولوژي، دندانپزشكي، آزمايشگاه، مسجد، پمپ بنزين، پارك، كارگاه قالي بافي، جوراب بافي، نجاري، تلفن خانه، مهدكودك، مراكز آموزشي تا مرحله هنرستان فني و حرفه اي و دبيرستان، مجموعه اداري، بازار مركزي، ورزشگاه و يك فرودگاه كوچك كه ظاهراً اولين اقدام پروازي و استفاده اي كه از آن شد، آوردن تعداد ......... رأس گاوهاي شيرده و گوشتي نژاد فرانسوي كه در ايران تا امروز هم منحصر به فرد هستند از فرانسه مي باشد.ظاهراً در هواپيما و در آسمان يكي از گاوها مي زايد و اولين توليد مثل در آسمان صورت گرفته است.اراضي كشاورزي بهكده تا زمان انقلاب در حال مكانيزه شدن بود كه در آن زمان و با توجه به وضعيت خاص انقلاب، متوقف مي شود. اما دامداري بهكده در دو بخش گاو و گوسفندداري بسيار مجهز مي باشد. براي گوسفندان 20 آغل ساخته شده كه در حال حاضر 10 هزار گوسفند از آنها استفاده مي كنند. مجموعه گاوداري مدرن داراي بخشهاي تخصصي متعدد مي باشد. تمام گاوها داراي شناسنامه مي باشند. بهكده از نظر زيرساخت هاي كشاورزي و دامداري داراي استعداد بسيار خوبي است كه اگر به آن توجه شود (به نقل از كارشناسان دست اندر جهاد كشاورزي استان) و يكبار هزينه هاي لازم براي آن صورت گيرد توانايي تغذيه استان خراسان را از نظر شير و لبنيات و گوشت را دارد. زماني كه شهر آشخانه، نزديكترين شهر به بهكده برق و تلفن نداشته است. نيز از بجنورد، يك خط مستقيم به بهكده كشيده بودند. امور فني و درماني تحت برنامه ريزي خارجي ها كه فرانسوي ها بيشترين جمعيت متخصص را تشكيل مي داده است صورت مي گرفت. جمعيت هم از نظر امور مالي و خيريه به موازات خارجي ها فعاليت مي كرد. فرح سالي يك بار با هلي كوپتر به بهكده مي آمده و از نزديك در جريان فعاليت قرار مي گرفته است. در مدت اقامت فرح كه در دو اتاق نسبتاً ساده زندگي مي كرده است نه تنها مردم هيچ وضعيت خاص احساس نمي كردند بلكه بانوي اول در جشنها و مراسم مردم شركت مي كرده است و به مناسبتهايي هدايايي مي داده است. در كنار ايراني، خارجي ها ـ احياناً با خانواده هايشان ـ در منازل خود زندگي مي كردند. براي مجردها ساختمان مخصوصي در نظر گرفته شده بود و متأهلين هم در منازل خود به سرد مي بردند. يكي ديگر از شاهدان عيني نقل مي كند كه يكي از مهندسان خارجي درآمد ماهانه خود را اسباب بازي مي خريده و به بچه ها براي تشويق به درس خواندن هديه مي داده است. اگر دانش آموزي در دروس خود موفق و به اصطلاح شاگرد اول مي شد او را جهت تفريح به فرانسه مي بردند. در ميان دانش آموزان آن زمان، تحصيل كرده فرنگ هم وجود دارد كه به تشويق و حمايت خارجي ها بوده است.توسعه بهكده سبب مي شود تا اولاً مردم روستاهاي اطراف با بهكده نشينان مراوده و داد و ستد خوبي برقرار مي كنند و خود آنها نيز براي كار به بهكده مي آمدند. چرا كه كار در بهكده فراوان و نياز به كارگر هم بسيار بود. چندي بعد جمعيت با توجه به استقبال روستائيان، روستاهاي اطراف 5 روستا را خريداري كرده و به بهكده ملحق مي كنند. هنوز اين املاك به نام جمعيت و با اساسنامه تعريف شده مي باشد. در حال حاضر بهكده به روستا شباهت پيدا كرده است، در صورتي كه اگر فرصت مي بوده و خارجي ها از ترس انقلاب، بهكده را ترك نمي كردند آسفالت بهكده هم كامل مي شد. هنوز آثار جداول حاشيه خيابانها كه براي آسفالت كردن زيرسازي شده بود به چشم مي خورد. برگرديم به ارائه مقاله و سير تاريخي آن. در سال 1342 آن دسته از مجذومين كه پاك شده بودند و قادر به زندگي مستقل و كار كردن بودند، از مشهد به بهكده منتقل مي شوند و تعداد معدودي كه معلوليت بالايي داشتند در آسايشگاه محراب خان همچنان تحت مراقبت قرار مي گيرند. تعداد بسيار معدودي هم از آسايشگاه در آمده به بهكده نمي روند و با تهيه منزلي در نزديكي محراب خان، زندگي جديدي را آغاز مي كنند. اين افراد علاوه بر دريافت كمك مالي قابل توجه جهت استقلال از طرف جمعيت، كماكان از كمك هزينه ها نيز استفاده مي كنند كه اين خود دلايل قابل قبولي دارد كه يكي از آنها عدم كاريابي رسمي و برخورد ناشايست مردم عوام با اين دسته هستند، به عنوان مثال يكي از اين برخوردهاي غيرمنطقي را ذكر مي كنم:روزي خانواده اي كه سرپرست آن شفايافته و يك دستش به لحاظ معلوليت ناشي از جذام نمايان تر از ساير اعضاء آسيب ديده است و با قدري توجه و البته كنجكاوي در صورت او، پي به مشكلي در جسم او مي توان برد. تصميم مي گيرند تا روز تعطيل خود را بيرون شهر رفته و مانند ديگران از محيط و هوا استفاده كرده، تجديد قوا كنند.ظهر براي صرف نهار به رستوراني مي روند. پيشخدمت براي گرفتن سفارش غذا به مسير آنها مي آيد. در حين گفتگو متوجه دست و احتمالاً صورت او از پشت عينك رنگي مي شود. گفتگو را قطع و ميز را ترك مي كند. لحظاتي بعد صاحب رستوران به آنها نزديك شده و از پذيرش و سرويس دهي عذرخواهي مي كند. حركت او و گرفتن فاصله با مرد، حاكي از وحشت صاحب رستوران مي كرد. بالاخره آنها را به بيرون از رستوان به گونه اي هدايت مي كند تا ديگران متوجه نشوند و احتمالاً باعث ترك ديگر مشتريان نشود. خانواده چون با اين برخورد مواجه مي شوند و به نوعي عادت هم داشته اند، تصميم مي گيرند تا غذاي حاضري تهيه كنند و در گوشه اي به تفريح خود ادامه دهند. به ناچار مرد به يك دكان نانوايي مي رود تا نان بخرد. نانوا چون دست مرد را مي بيند از دريافت پول خودداري مي كند و با توجه به اينكه احياناً دست مرد به نان خورده بود از پس گرفتن نان هم ابا مي كند و مي گويد نان را ببريد و پول هم ندهيد. مرد اعتراض مي كند كه مگر من گدا هستم. نان مي خواهم و پولش را مي دهم. اين پول تاكنون دهها دست گشته است. هر چه توضيح مي دهد نانوا قبول نمي كند. ترس از دور انداختن نان توسط نانوا، مرد ناچار نانها را برداشته و پول را همانجا گذاشته و نانوايي را ترك مي كند. اين برخورد در دو مغازه بقالي و لبنيات فروشي هم تكرار مي شود. دست آخر، خانواده با دست درازتر از پا و اوقاتي تلخ و روزي خراب شده، به منزل باز مي گردند و مانند هميشه بر سر سفره خود، شكمي از گرسنگي سير مي كنند. تا زمان انقلاب، اوضاع محراب خان طبق روال و بهكده رو به پيشرفت بود. صندوقها دخيره مالي جمعيت داراي 50 ميليون تومان بود كه براي آن زمان مبلغ هنگفتي بود. اين مبلغ در يكي از بانكها به عنوان سرمايه گذاري پس انداز شده بود كه نه تنها به آن اضافه مي شد بلكه درآمد حاصل از كشاورزي و دامداري و جمع اعانات مردمي نيز به آن به افزايش آن مي افزود. انقلاب امور بهكده را بسيار كُند كرد. خارجي ها بهكده را ترك كردند و پزشكان خارجي محراب خان را. وضعيت رسيدگي به مجذوميني كه بستري بودند رو به كاهش كيفيت افتاد. خدمات به معلولين شفايافته كه بيرون از محراب خان و بهكده زندگي مي كردند به گونه اي قطع شد. اين حركات كه براي هر انقلاب تا استقرار كامل آن طبيعي است در چشم استفاده كنندگان از خدمات بزرگ آمد.  پيشرفتهاي پزشكي در زمينه درمان بيماري جذام آن قدر بالا گرفت كه جذام ريشه كن شده بود. از اين رو اختصاص بيمارستان ويژه جذاميان توجيه نداشت. تنها بيماران با درصد بالاي معلوليت مي بايست تنها پرستاري شوند و كنترل از راه نزديك از دستور كار وزارت بهداشت و درمان خارج گرديد و عملاً جذام در ايران ريشه كن اعلام گرديد. بيمارستان و آسايشگاه محراب خان به نام شهيد هاشمي نژاد تغيير نام يافت. بيمارستان از شكل اختصاصي براي جذام تغيير كاربردي داد و جنبه عمومي به خود گرفت. معلولين ساكن در آسايشگاه به بيمارستان بوعلي (معتادين سابق) نقل مكان شدند. 10 سال بعد به بيمارستان بوعلي به دليل سياست جديد دانشگاه پزشكي مشهد تغيير كاربري داد و 35 نفر از معلولين تحت پوشش جمعيت كه نام آنها نيز به انجمن حمايت از جذاميان تغيير نام يافته بود به بيمارستان امراض پوستي طالقاني واقع در جاده مشهد ـ قوچان منتقل شدند.چندي بعد اين بيمارستان به مركز اورژانس جاده اي تبديل شد و 10 نفر از بازماندگان معلولين مجدداً به آسايشگاه محراب خان كه تغيير وضعيت داده بود منتقل شدند. در واقع محل سابق درمانگاه محراب خان با تغييرات ساختماني، محل اقامت اين بازماندگان شده است و يك كارشناس علاقه مند و دلسوز ضمن سرپرستي از اين عده، به امور درماني و بهداشتي آنان رسيدگي مي كند. با حذف جذام در ايران، اين گروه آخرين بيماراني هستند كه مورد پرستاري و مراقبت قرار خواهند گرفت. زيرا پس اگر كسي به جذام مبتلا شود با مراجعه به درمانگاه ها و يا تشخيص يك پزشك، به صورت سرپايي مورد معالجه و درمان قرار خواهد گرفت تا معلوليت ناشي از پيشرفت جذام گريبانگير او نشود.در حال حاضر آستان قدس رضوي به لحاظ موقوفه محراب خان ماهيانه نيم ميليون تومان به انجمن پرداخت مي‌نمايد.وضعيت بهكده در آخرين بازديدي كه نگارنده اين سطور داشته است به شرح زير است:پاسگاه نيروي انتظامي به 20 كيلومتر پايين‌تر منتقل شده است و امنيت بهكده را بسيجيان برعهده دارند. سينما را براي سالن ورزشي تغيير كاربردي داده اند. قرار بود ورزشهاي باستاني و رزمي در آن راه‌اندازي شود كه تاكنون اين كار صورت نگرفته و تعطيل است. بانك ملي تعطيل شده است. هنرستان فني و حرفه‌اي جايش را خوشبختانه به مركز آموزشي ديگري داده است. كارگاههاي قالي‌بافي، جوراب بافي و نجاري تعطيل مي‌باشند. از بيمارستان 50 تخت خوابي مجهز تنها درمانگاهي با انجام كارهاي سرپايي باقيمانده است. دستگاه اكبند راديولوژي بهكده را كه از زمان ورود فرصت استفاده‌اش را پيدا نكرده بودند چندي قبل به آشخانه منتقل كردند. در زميني فوتبال به جاي توپ و فوتباليست و گل زدن، بوته‌هاي خار سبز شده است. جداول كنار خيابانها كه روزي منتظر آسفالت بوند خراب و بسياري از آنها محو شده‌اند. در اسناد حسابداري بهكده، گاوداري سال گذشته ضرر داده است. فرودگاه به كلي نابود است تنها دامداري به صورت سنتي باقيمانده كه آن هم قرار است به شيوه علمي كارهايي صورت گيرد و البته پمپ بنزين نيز كار مي‌كند. سطح بهكده پر از آشغال و كثافت است. در بهكده، آن روزها يك نفر مسئول جمع‌آوري آشغال در بهكده بود و هيچ كس حق ريختن آشغال را نداشته است. بهكده به جاي آنكه با گذشت 30 سال بهتر از گذشته شود، به يك روستا تبديل شده است. سال 1363 در پي مصوبه مجلس، بهكده به كميته امام واگذار شد تا امروز كه اول زمستان 1389 (حدود يك ما پيش جهاد كشاورزي استان خراسان شمالي بهكده را به دست گرفته است) نه تنها هيچ سودآوري بهكده نداشته، بلكه ساليانه يك ؟؟؟؟؟؟؟؟ براي گرداندن آن به كميته امداد، دولت پرداخت مي‌كرده است. بهكده‌اي كه پس انداز آن پنجاه ميليون تومان بوده است امروز دست نياز به اين سازمان و آن اداره دراز كرده است. پنج ماه است كه حقوق كاركنان بهكده پرداخت نشده است. بهكده‌اي كه مردم براي كار به آن وارد مي‌شدند امروز 80 جوان بيكار دارد. هيچ اقلامي جهت مرمت خانه‌ها صورت نمي‌گيرد اگر منزلي خالي از سكنه شود آن را خراب مي‌كنند.مدير عامل جديد بهكده اذعان دارد كه بهكده داراي تجهيزات و ماشين آلات بسيار خوبي است كه استفاده نشده است و در انبارها خاك مي‌خورد.كتابخانه روزانه 2، 3 ساعت بيشتر كار نمي‌كند. تنها افتخار بهكده فعاليت و حضور در جنگ است. از هر خانواده‌اي حداقل يك نفر به جبهه رفته‌اند. 18 شهيد در دفتر افتخارات بهكده مي‌درخشد. 300 خانوار، 300 رزمنده و 18 شهيد واقعاً افتخار است.آنچه در اين ميان خاليست، زندگي و فعاليت راهبه‌هاي مسيحي است. خواهر «آن ماري گابريل كورت»، خواهر «ژاله (ژاكلين عيسي)» و سومي نام ايراني «شعله شعبان» را براي خود برگزيده‌ بود، از طرف سازمات بهداشت جهاني به ايران آمدند. نفر اول سال 1383 به اصطلاح بازنشسته شده و به فرانسه بازمي‌گردد. اما نفر دوم تا پايان عمر در ايران مي‌ماند. يكي از آنها به سرطان مبتلا مي‌شود چندي بعد به فرانسه مي‌رود ولي دلتنگي و علاقه‌اش به ايران (شايد) و كارش (يقيناً) سبب مي‌شود به ايران بازگردد و ايام پاياني عمرش را در اين آب و خاك بگذراند. در مورد نفر سوم اخبار ضد و نقيضي كه تأسف بار است شنيده مي‌شود. قبل از انقلاب ظاهراً مورد هتك حرمت قرار مي‌گيرد. با اين وجود در ايران مي‌ماند و به خدماتش ادامه مي‌دهد. اين تنها خبريست از آنها كه در اينجا آمده است. بيان فداكاري‌هايشان، دفتر ديگري مي‌طلبد و جرأتي، تا حق مطلب ادا شود. خدايا آنچه مصلحت مي‌داني با فرشتگانت رفتار كن. آمين يا رب العالمين.نورالدين حسين سنابادي عزيز كارشناس مصاحبه درتاريخ شفاهيآستان قدس رضوي
یادداشت های بازدیدکنندگان



Copyright 2008, Khuzestanclub.org All rights Reserved